من اکنون پدر و مادر هستم و فقط می توانم تصور کنم که آیا می توانید به فرزند خود هدیه دهید

اتاوا – نخست وزیر روز گذشته به بهترین شکل گفت. امسال بمکد.

همه چیز سرگرم کننده لغو می شود. شکرگذاری یک شستشو بود. هالووین به تمام دلایل اشتباه ترسناک بود.

و کریسمس؟

این ممکن است هنوز اتفاق بیفتد – اگر ما خوب باشیم.

برای من دردناک است که فکر می کنم ویروس در این تعطیلات اجتماعات را از بین می برد. از آنجا که در حالی که کادوها و عیسی و شب سیاه انقلاب عالی هستند ، کریسمس – یا هر مناسبت تقویم شما را در این زمان از سال مشخص می کند – در واقع در واقع دور هم جمع شدن با افرادی است که دوست دارید.

من آنقدر خوش شانس هستم که احساسات گرمی نسبت به آن دارم.

در ذهن من ، کریسمس آواز گفتگوی خوشحال است. این مهتاب است که برف های بیرون را می درخشد در حالی که آتش چوب توس در قلب منفجر می شود. هرچه بخواهید پاپ می نوشد و هر قوطی از نشستن در گاراژ نیمه یخ زده است. این به خواب رفتن از زیرهمهمه بزرگسالانی که در یک اتاق دوردست صحبت می کنند ، با فوران های خنده ای دوره ای ، و احساس امنیت در یک فضای لطافت است.

هر بچه ای باید این احساس را داشته باشد ، مخصوصاً در این موقع از سال – و بیشتر از همه در این سال.

اگر من مسئولیت داشتم ، دولت مارشال می کردم که به هر کودک در کشور ، سبدهای هدیه همه گیر بدهد. والدین دارای مزایای اضطراری پاداش تعطیلات دریافت می کنند. من زنگ های سورتمه را به جت های Snowbird می بندم و آنها را با سرعت در سراسر آسمان در هر منطقه زمانی می فرستم. اینطور نیست که حالا فدراسیون فوتبال نگران پول باشد.

اما ، در صورت عدم اقدام دولت ، مکان هایی مانند ستاره وجود دارد.

از سال 1906 ، این روزنامه از طریق صندوق سانتا کلاوس تورنتو پول جمع آوری کرده است تا اطمینان حاصل کند که صدها هزار کودک در تعطیلات هدیه ای برای افتتاح داشتند. امسال آشفتگی همه گیر 115 دوره از برنامه است.

من از بچگی هیچ وقت شک نداشتم که هدایا می آیند.

اما من اکنون پدر و مادر هستم و فقط می توانم تصور کنم که آیا می توانید یکی از آنها را بدهید.

در واقع اولین کریسمس دخترم است. ایزابل در اواخر ماه ژوئن متولد شد ، و من کاملا مطمئنم که هیچ سرنخی از آنچه در حال وقوع است (به کمترین شکل) ندارد. اما او به زودی این کار را خواهد کرد ، و امیدوارم که او با همان ضعف من که فکر می کنم به تعطیلات فکر کند.

داشتن چنین امری واقعی است ، به ویژه هنگامی که زندگی خانواده ای را در یک قاره پراکنده می کند ، بودجه اقتصادی کوتاه می آید یا وقتی تهدید به عفونت مهلک می شوید از افرادی که دوستشان دارید نگه داشته می شوید.

چند سال پیش ، شب کریسمس بود ، و من در حالی که در غیر این صورت خالی از خیابان کوئین بود ، خیابان کوئین را به زنجیر می انداختم و از اینکه مجبور شدم کار کنم و با خانواده ام در غرب نیستم ، بسیار متاسف شدم. مطمئن نیستم چه بود – تابش کم آفتاب زمستان در پیاده رو مات درخشان بود – اما من به نوعی احترام به هوا افتادم. آن فضای کریسمس که از کودکی به آن برمی گشتم ، دوباره با درخشش ماه و گرمای آتش خروشان و احساس خوشحال بودن در کنار هم ، مرا فرا گرفت.

یادآوری آن کمی درد می کند ، اما باعث آرامش می شود.

بارگذاری…

بارگذاری…بارگذاری…بارگذاری…بارگذاری…بارگذاری…

امیدوارم روزی دخترم منظور من را بداند و بچه هایی که از صندوق بابانوئل هدیه می گیرند نیز همین کار را بکنند.

زیرا اگر یک بار این احساس را تحمل کنید ، می تواند تا آخر عمر شما را گرم کند.

حتی وقتی که نخست وزیر می گوید ، اوضاع واقعاً بد بو می شود.

الکس بالینگال

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>